دهکده خاطرات

برای شاهزاده رویاهام

92/09/22



امشب گریه می کنم


به یاد تمام آن چیزی که


خواستی و بودم...


که خواستم و نبودی...


امشب...!


به پاس تمام تحقیر هایی که


به خاطرت شنیدم و


هنوز شکست نخوردم...


امشب به یاد تو


به یاد دل عاشقم...


به یاد طعم تلخ دوست داشتن


گریه میکنم


Photo: ‎مهـــــم نیست اكــــــنون زندگـــــــــــی ام چگـــــــونه میگــــذرد ،

عاشق آن خاطــــــــراتی هستم
که تصادفـــی از ذهــــنم عـبور میکنند و باعـــث لبخـــــندم میشـــــوند !‎


شاید امروز نه


اما من ایمان دارم


که سرانجام همه چیز درست خواهد شد


آری روزهای خوب خواهند آمد...

نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۹/۲۲ساعت 1:24 توسط آرزو| |

اگر بدانی ...!


اگر بدانی که چقدر دوستت دارم

دلتنگی که سهل است دلت برای یک لحظه با هم بودن پر میزند


اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی

روزی صدها بار آرزو میکنی که به آرزویم برسم


اگر بدانی که همه ی لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم

تک تک لحظه ها را می شماری به عشق،آن لحظه ها زندگی میکنی


اگر بدانی برایم یک دنیا ارزش داری

سفری به دور دنیا میروی تا بدانی برایم عزیزی


اگر بدانی که بدون تو میمیرم

مرا اینگونه در حسرت عشقت نمیگذاری

Photo: ‎با کسی رابطه ی احساسی بر قرار کن که...
نه تنها افتخار میکنه که تو رو داره
بلکه حاضر هر ریسکی رو بکنه
که فقط کنار تو باشه .‎

گاهی آرزو میکنم کاش هرگز نمی دیدمت

تا که امروز غم ندیدنت رو بخورم


کاش لبخند هایت آنقدر زیبا نبود

که امروز آرزوی یک لحظه از لبخندهای عاشقانه ات را داشته باشم


کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمیشد

تا که امروز چشمان من به یاد ان لحظه ها بهانه بگیرد و اشک بریزد


کاش حرف دلم را بهت نگفته بودم

تا که امروز با خودم نگم آخه اون که می دونست چقدر دوسش دارم

پس چرا...؟


Photo: ‎من نمی خواهم بی تو مهتاب باشد
بی تو شب باشد
کوچه باشد
می خواهم تو باشی
من باشم
چشم
نگاه
و خیره خیره ... تا ابد ...‎

من نمی خواهم بی تو مهتاب باشد

بی تو شب باشد

کوچه باشد

می خواهم تو باشی

من باشم

چشم

نگاه

و خیره خیره...

تا ابد...


Photo: ‎دردم این نیست که اوعاشق نیست...،
دردم این نیست که معشوق من ازعشق تهی است...
دردم این است که بأدیدن این سردی ها
من چرا...
دل بستم؟؟؟‎


دلتنگی یعنی چی؟

دلتنگی یعنی شب هایی که بی تو صدها بار یک آهنگ را گوش کردم

دلتنگی یعنی مرور تمام خاطراتی که میگفتم یه روز باهاش می سازم

دلتنگی یعنی عقده دیدن چشم هایت

دلتنگی یعنی اشک های زیر دوش در حمام

دلتنگی یعنی لباس هایی که دوس داشتم در تن تو ببینم

دلتنگی یعنی هجوم نامردانه غم

همیشه نه

ولی گاهی 

میان بودن و خواستن فاصله می افتد

بعضی وقتا هست که کســـــــــــــــــــــــی را 

با تمام وجود می خواهی

ولی نباید کنارش باشی

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۲۰ساعت 12:33 توسط آرزو| |

تلخ است ،



همه فکر کنند سرت شلوغ است ،



و تنها خودت بدانی چقدر


 تنـــهایی ...




درد یـعـنـی.... مدتی هـسـت کـه نـیـسـت!


چـه چـیــز در ایـن جـهـان ،



غـریـبـانـه تـر از زنـی اسـت كـه



خـودش را و تـنـهـایــی اش را بـغـل مـیـكـنـد



و مـی پـوسـد



امــا حـاضـر نـیـسـت



" دیـگر كـسـی را دوسـت بـدارد  " 


11111


یـه چیـزی که هیـچ وقـت فکـرشُ نمـیکـردم


کـه به ایـن زودی بهـش بـرسـم


این بود که تـو این سـن بشینـمُ گـاهـی ناخودآگـاه


نفسهـای عمیـق از تـه دل بکشـم...


واسـه کشیـدنـشون حـالا زود بود ...!!!! 


خـــــیــــلی زود!!!


نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۰۴ساعت 2:44 توسط آرزو| |

شاید چرخش های روزگار

میخاد زیباترین خسوف را به وجود بیاورد


شاید ماه ... ماه آسمان برای مدتی خیلی کوتاه

دور از چشم زمینی ها

کنار من باشد.


بی تاب لحظه های زندگی هستم ...

کوتاه ...


شاید نشکفته باید آماده ی پژمردگی باشم

اما می شکفم هر چند کوتاه ...


ماه آسمان به من افتخار داده است

زیبایی هایش را خیره شوم


شکفتن قلبم را کنارش جشن بگیریم

رویاهایم دست مرا گرفته اند از ادامه نوشتن


من از تصور بودنت هم شادم

تصوری که همیشه تصور می ماند ...

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۵/۱۲ساعت 16:2 توسط آرزو| |


منو به حال من رها نکن

 تو هم به مرز این جنون برس


اگه هنوزم عاشق منی

خودت به داد هر دومون برس

  

منو به حال من رها نکن

 تو که برای من همه کسی


اگه هنوزم عاشق منی

چرا به داد من نمی رسی

                      

من از تصوّر نبودنت

رو شونه تو گریه می کنم


منی که دل بریدم از همه

ببین برای تو چه می کنم

 

 تمام عمر ، رد شدم ازت

ببین کجا شدم اسیر تو


به پشت سر نگاه نمی کنم

که بر نگردم از مسیر تو

 

 به حد مرگ می پرستمت

ولی برای عشق تو کمه


خودت به من بگو بهشت تو

کجای این همه جهنمه


نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۵/۱۱ساعت 15:42 توسط آرزو| |

مث آهن شدم انگار
یه تیکه از یه سنگ سخت

نگام ثابت به دیواره
شبو روز گوشه این تخت


دارم میمیرم از غصه
یه بغضی تو گلوم مونده

یه شب آتیشی از حسرت
همه اشکامو سوزونده

دلم تا لب پره حرفه
برای در واسه دیوار

هوای تازه تر میخام
شبیه عطر گندم زار


کاش اینجا بود دوتا دستات
نمیتونم بخابم باز

میسوزه جای قیچی ها
چه شکلی بود پر پرواز


زمین میچرخه تو ذهنم
ازین سرگیجه بیزارم

تو این دنیای بی وزنی
میون وهمو انکارم

نمیدونم چرا اینجام
مسکن دردمو خورده

یه چیزی گم شده اینجا
که نه زندم نه مرده

بگیر این وحشتو از من
نمیخام راهو برگردم

نمیدونم چه سالی بود
که رویاهامو ترک کردم

مث آهن شدم انگار
تو میگی محو پروازم

یه پیله میکنم امشب
شاید پروانه شم بازم

حسم کن عزیزم

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۹ساعت 22:10 توسط آرزو| |

آرزو میکنم
هیچکدوم از آرزوهات
آرزو نماند


خدایااااااااااا

ایناهم آرزوی من هستش....












نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۷ساعت 16:27 توسط آرزو| |


رمانتیک ترین جملات عاشقانه زیباوکوتاه♥●•٠·˙

تولدت مبارک علی من


چشمانت را باز کردی


ودنیا غرق نگاه زیبایت شد


زیبایی های دنیا


از آمدن تو پیدا شد


روزها گذشت وچهره زیبایت


در آسمان دلم آفتابی شد


http://s1.picofile.com/file/6235343058/tavallod_dey.jpg

دریای زندگی


به داشتن مرواریدی


مثل تو می نازد


همه زیبایی های دنیا


با امدن تو می آید


واینگونه زندگی


با تو زیبا میشود


وامروز زور میلاد دوباره توست


در این هوای ابری نیز


خورشید در لابه لای ابرها


به انتظار دیدن توست...


واین لحظه


قشنگترین ساعت دنیاست


واین ماه


درخشان ترین ماه دنیاست


که تو را


درون تصویر نورانی اش ببیند


آمدی به دنیا


ودنیا مات ومبهوت


به تو مینگرد


همه جار را سکوت فرا گرفته


تا خدا صدای تو را بشنود

 

صدای دلنشین تو


در لحظه شکفتنت


عطر حضورت فرا گرفته


همهزمین را


تو یک رویایی که حقیقت داشتنت


معرکه است


  داشتن یکی مثل تو


معجزه است


امروز روز میلاد دوباره تو است


و من خیلی خوشبختم


از اینکه مال منی…


گرچه در رویای خودم.


جز این احساسات


چیزی در دلم نمانده


 این هدیه تا آخر عمرم


در دلم مانده

 

که دوستت دارم


امروز یک روز مقدس است


که مدتها


به انتظار آمدنش نشستم


عشق من


منتظرم بیایی


تا عاشقانه تو را


در آغوش بگیرم


و بفشارم تو را تا بگویم


خیلی دوستت دارم


و بگیرم دستانت را


تا بگویم تا ابد مال منی


و ببوسم لبهایت را

تا احساسم را به تو هدیه دهم


و تبریک بگویم روز تولدت را…


تولدت مبارک عشق من



نمیدونم چگونه عاشقانه ترين روز خدا رو جشن بگيرم


وقتي عشقم در كنارم نيست!


 چگونه اين لحظه هاي زيبا رو با تو قسمت كنم


وقتي حضورت ممكن نيست


بهترین روز زندگیم روزیه که تو به دنیا اومدی



از پیش خدا برای من متولد شدی !


 كاش در كنارم بودي و مي ديدي كه قلبم را


چگونه در جعبه اي رنگارنگ ميگذارم تا به تو هديه كنم


كاش در كنارم بودي ....


اما حالا که از هم دوریم بدون  كه در سخترين لحظه ها


شادترين روز خدا را تنها جشن گرفته ام


فقط به ياد تو



این هدیه من به تو 

قلبم با همه ی احساساتم تقدیم به تو بهترینم


روز تــولـــــدت شـــد و نيســــتم امــــا كنار تـــو

كاشــكـي مي شدكه جونم وهديه بدم براي تـو

درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هـــم باشيم

بيا بهش تو رويـامـــون رنگ حقيقــــت بپاشــــيم

ميخــوام بــرات تو روياهـــام جشـن تولـــد بگيرم

ازلحظه لحظه هاي جشن توخيالم عكس بگيرم

من باشم و تــو باشي و فرشــــته هاي آسمون

چـراغوني جشــنمون، ســــتاره هاي كهكشون

به جاي شمع ميخوام برات غمهات وآتيش بزنم

هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيـش بزنم

تو غمهات و فـوت بكني منـم ســـتاره بيارم

اشک چشات و پـاک کنم نور ســــتاره بكارم

بهت بگم دوست دارم بوسه رو لبهات بکارم

بریم تو باغ اطلسی بی رنج و بی درد کسی

بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم

با اون چشای مهربون برام تو چشمک میزنی

تپش تپش با چشمکت غزل میگم برای تو

با اتکا به عشق تو تو زندگی میرم جلو

هرچی بگی نه نمیگم

جون هم بخوای برات میدم

 تولـــــــدت مبارک همسفر زندگیم

 


نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۶ساعت 0:0 توسط آرزو| |

دوس دارم فردا صبح

اینطوری از حواب بیدار شم



یه رویای باهم بودن دیگه


دوس دارم با هم بریم تو یه کوچه باهم قدم بزنیم

از این کوچه به کوچه دیگه

بدون اینکه حرفی با هم بزنیم

قدری قلبامون با هم تنها باشن

از خودخواهی ها و علف های هرز

احساساتمون دور بمونه

تا خود صبح قدم بزنیم

از هر کسی که مارو میشناسه

تا میتونیم دور بشیم

هر جا خسته ششدیم

رو چمن

رو نیمکت

هر جا

همدیگرو بغل کنیم

تو اغوش هم بخوابیم

چه ارامشی




مرد رویا های من کسیه که 

وقتی مثل سگ و گربه به جون هم افتادیم 

شب نذاره از بغلش جم بخورمو بگه :

آشتی نکردیما 

ولی من بدون تو خوابم نمیبره


نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۵ساعت 0:8 توسط آرزو| |



ای عشق من
چه زیباست

به خاطرتو زیستن برای توماندن وبه پای توسوختن

آن روز که مهمان قلبم شدی خوب به یاد دارم روزی

که با خود گفتم کسی را یافته ام که دیگر از دست

نخواهم داد روزی که امیدها وآرزوهای فراوانی از

 خاطرم می گذشت آن روز که چشمانم با چشمان تو

دیدار کرد دانستم که دیر زمانی است که می شناسمت

 به خود گفتم که یگانه خویش را یافته ای پس دیوانه وار

عاشقش باش عزیز بدارش وتا سر حد مرگ دوستش

داشته باش یادم هست آن هنگام که عاشقت شدم

با خود پیمان بستم که تنها نگاه عاشقم را وقف چشمان

 زیبا وسیمای دل ربای تو کنم تا فردا روزی پشیمان نباشم.

پشیمان نباشم که چرا آن گونه که لایقش بودی 

دوستت نداشتم پشیمان نباشم که چرا عشقم را ابراز نکردم

وعمل نکردم به آنچه می گویم تا اثباتی باشد

بر حرف های عاشقانه ام واینک نیز بر عهد خود وفا دارم

وپیمانی دوباره می بندم که خورشید نگاهم به هیچ افق

دیگری جز وجود تو طلوع نکند وبر هیچ کس جز تو نتابد

عشقم را در سینه پنهان و قلبم را از هر کس مخفی

خواهم کردتا دور از چشمانت کسی آن دو را از من نگیرد

و اینک بر بلندای قله عشق و صداقت نام تو را فریاد می زنم

امیدوارانه نامت را می خوانم و امیدوارم که مرور زمان

ذره ای از عشقت در من نکاهد و گذر ثانیه ها افزاینده

 مهر و محبت به تو باشدمی خواستم زیباترین کلام را

به یاری گیرم تا صمیمانه ترین عشق را تقدیم تو کنم

ولی ذهنم یاری نکرد پنداشتم که ساده نوشتن چون

ساده زیستن زیباست

پس ساده و بی تکلف می گویم

                                         دوستت دارم





بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده

اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم

باور نمیکنم اینک بی توام

کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری

کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی

تا دوباره به چشمهایت خیره شوم

تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم.

کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم

با چشمهایم نازت کنم

در حسرت چشمهایت هستم

چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده

در حسرت گرمی دستهایت  تا کی باید خیره شوم به عکسهایت

هنوز هم عاشقم

بگذار اعتراف کنم که دلم در چه حالیست

بدجور از نبودنت شاکیست

هر جا هستی برگرد که اصلا حالم خوب نیست

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۹ساعت 20:32 توسط آرزو| |

سلام علی جان

شب بخیر عزیزدلم

علی من جدی جدی همه چی تموم شد؟

باور کنم؟

باور کنم که دیگه تورو نخواهم داشت؟

باور کنم که واسه همیشه از پیش من رفتی؟

......................................

نه میتونم قبول کنم نه میتونم باورش کنم

اصلا غیر ممکنه

ماشینو برداشته بودم میخواستم برم آستارا کنار دریا

از بس حواسم پرت بود گواهی نامم رو یادم رفت بردارم

مجبور شدم از وسط جاده برگردم

حیف شد......

تو شهر هم از بس سرعت میروندم کم مونده بود تصادف کنم

خدا بابامو خیلی دوس داشت که اتفاقی برام نیوفتاد

میخواستم اون لحظه بهت زنگ بزنم

ولی پیش سارا بودی برا همین بهت زنگ نزدم

علی واقعا همه چی تموم شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سر هیچی همه چیمو باختم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیروز منو سارا داشتیم باهم چت میکردیم

ساعت طرفای 2:30بود

سارا غذاشو گذاشته بود ولی مخلفاتش مونده بود

موقعی هم که باهم میحرفیدیم با تاخیر جواب میداد

خب حق داشت کلی کار ریخته بود سرش

با وجود این با منم حرف میزد

از شانس خوشگل من سینا کلید کرد که لپ تاپتو بده میخوام باهاش

بازی کنم اومد دستای منو گذاشت زیرش و نشست رو دستام

یعنی من کلا توانایی هیچ کاری رو نداشتم

سعی کردم دستمو از زیرش بکشم بیرون وبه سارا بگم که سینا نمیذاره

ولی با کوچکترین حرکت من سینا داد میزد

خلاصه بعد از کمی بازی همه آیکون هارو بست با هم رفتیم حیاط

خدا شاهده من نمیدونستم سارا با این کارم ناراحت میشه

پیش خودم ساراهم کار داشت میره به کارش میرسه

بخدا اگه میدونستم حتی بهش زنگ میزدم و شرایطو توضیح میدادم

بقران حتی از گوشه ذهنمم عبور نکرد حتی یه درصد احتمال ندادم

که سارا ناراحت میشه وگرنه یه اس که ارزش این حرفارو نداره

بعدشم که باخودت حرفیدم شارزم تموم شد

من همه اینارو به سارا توضیح دادم ولی گفت داری بهونه میاری

من بهونه نمیارم دارم شرایطو توضیح میدم

خب من مریض نیستم که بدون دلیل بذارم برم

حتما یه مشکلی پیش اومده مجبورشدم بدون خبر برم

خب سینابچه ست حرف حالیش نمیشه

شما سینارو نمیشناسین خیلی بچه لوسیه

از بس به همه حرفاش گوش دادن ماست شده

ماهم مجبوریم به همه حرفاش چشم بگیم

علی جان یه حرفای دیگه ای هم هست

نمیخواستم بگم ولی بذار بگم

تقریبا 1هفته پیش من به سارا اس دادم و شب بخیر گفتم

گویا سارا جان خوابیده بودن و صب اس منو دیده

وکلی ازم عذر خواهی کرد که ببخشید خسته بودم خوابیدم

متوجه اس نشدم

منم بهش گفتم که عزیزدلم من با این چیزا ناراحت نمیشم

من حساس نیستم به اینکه تو به من اس میدی یا نمیدی

جواب اس هامو سر وقت میدی یا نمیدی

خلاصه گذشت

دیشب و پری شب دوباره من به سارا اس دادم و شب بخیر گفتم

ولی در هر دو هیچ جوابی به من نیومد

درسته من ناراحت نمیشم ولی قرار نیست سارا به من بی احترامی کنه

و جواب اس هامو نده

من کاری باهاش نداشتم ولی اگه سارا خودش بود

جد منو میاورد جلوی چشام

درست همین کاری که الان باهام کرد

اون چند روزی که رفته بودین خونه مامان سارا

خدا شاهده هر روز چند دفعه بهش اس میدادم

صب ظهر عصر شب

ولی شاید سارا به یکیش جواب میداد

ولی من باز ناراحت نمیشدم

چون میدونستم کار داره

مامانشو خیلی وقته ندیده دوس داره با اون وقت بگذرونه

ولی با این حال من سعی میکردم وظیفه خودمو انجام بدم

و بهش بگم که به یادشم

انتظاری هم ازش نداشتم

ولی سارا هیچکدوم ایناکارای منو نمیبینه

منتظره یه خطایی ازم سر بزنه اونو بکوبه روسرم

خطایی که من با اختیار خودم انجامش ندادم

تو گذشته شاید خیلی خطا داشتم چون واقعا رفتارم با شمارو نمیدونستم

ولی الان دیگه میدونم

من احمق نیستم که یه اشتباه رو دوبار تکرار کنم

یبار بهم گفت که اینطوری بامن رفتار میکنی ناراحت میشم

منم گفتم ببخشید دیگه تکرار نمیشه


ولی این یه مورد واقعا از اختیار من خارج بود


حالا در مورد ناراحت شدم درمورد مهموناتون

علی جان اگه  7نفر از دوستای حامدبیان خونمون

تو حتی یه ذره نگران من نمیشی؟

اینکه چطوری باهاشون رفتار میکنم؟

چطوری باهاشون حرف میزنم؟

بذاریم فرض رو بر این که تو اطمینان صددرصد به من داری

حتی یه ذره نگران پوشش من نمیشی؟

که چطوری جلوی چندتا پسر جوون لباس میپوشم

منم دیشب نگرانت بودم از اینکه تو چه رفتاری با اونا خواهی داشت

چون واقعا دوست دارم

از نظر من عشق معنی دیگه ای داره

برا همین این حس باعث شد نگرانت بشم

و وقتی از سارا شنیدم که مهمونتون کیه واقعا ناراحت شدم

یه چیز دیگه علی

مگه من زنت نیستم؟

شما خودتون گفتین درسته؟

پس سارا چطور جرات داره با هر اتفاقی که میوفته

به من بگه پاتو از زندگیم بکش بیرون؟

متنفرم از این جمله

پاتو از زندگیم بکش بیرون

بفرما سارا خانم پامو از زندگیت کشیدم بیرون

حالا راحت شدی؟

حالا خوشحالی؟

.............................................

به هر حال اتفاقی بود که افتاد

همه این حرفا رو گفتم تا وقتی صحبت های سارارو میشنوی

بیای حرفای منم بخونی ویه طرفه قضاوت نکنی

من رفتم علی جان عزیزم

برای همیشه هم رفتم عشق جاودان من

این صفحه یبار دیگه روز تولد آپ میشه

ازت میخوام 26تیر هم به اینجا سر بزنی 

دوست داشتم وهمیشه هم دوست خواهم داشت

خدا حافظ نفسم

حلالم کن........

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۶ساعت 21:51 توسط آرزو| |

همون رمز قبلی


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۳ساعت 21:53 توسط آرزو| |

Photo-skin.ir-Light151



کی میای نفسم

من جای قدماتو گل بارون کردم

زود بیا پیشم علی من




نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۱ساعت 13:12 توسط آرزو| |

 

در قلــــــــــــب کوچکم 

فرمانروایــــــــــــی میکنی


کسی نمیداند چه لذتـــــــــــــــــــــــــــــــی دارد

بهترین پادشاه تاریخ را در

دل داشــــــــــتن

عـــشــــق چـیــز عـجـیـبـی نـیـسـت

هـمــیـن اسـت كــه تــو دلــت بــگــیرد و مــن نــفــسـم...!


من یک دخترم...

مرا پریشانی موهــــــآیت نـــــه !

مرا تـــه ریـــش خستـــه ات دیوانـــه میكند




برای دوست داشتنت

محتاج دیدنت نیستم...

اگر چه نگاهت آرامم می کند

محتاج سخن گفتن با تو نیستم...

اگر چه صدایت دلم را می لرزاند

محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم...

اگر چه برای تکیه کردن ،

شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است!

دوست دارم ،

نگاهت کنم ... صدایت را بشنوم...به تو تکیه کنم

دوست دارم بدانی ،

حتی اگر کنارم نباشی ...

باز هم ،

نگاهت می کنم ...

صدایت را می شنوم ...

به تو تکیه می کنم

همیشه با منی ،

و همیشه با تو هستم،

هر جا که باشی...



بعضی آدم ها را .... نمی شود داشت ....


فقط می شود .... یک جور خاصی .... دوستشان داشت !


بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند...


یا تو برای آن ها !...


اصلا به آخرش فکر نمی کنی ..


آنها برای اینند که دوستشان بداری ...


آن هم نه دوست داشتن معمولی  !


یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست ...!


این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم


در کنج دلت تا ابد یک جور خاص ...


دوست داشته خواهند شد


نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۳/۲۸ساعت 3:53 توسط آرزو| |

فقط برای عشقم آرزو


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۳/۲۵ساعت 14:18 توسط آرزو| |

وقتي خدا مي خواست تو را بسازد

 چه حال خوشي داشت،

 چه حوصله اي !

اين موها، اين چشم ها .... خودت مي فهمي؟

من همه اين ها را دوست دارم.

 دوست دارم یه بار بشینم موهاتو شونه کنم

 یه چند تارش بریزه .بگم اینارو میبینی ؟؟؟

 بگی اره ..!!!

 منم بگم با همه دنیا عوضش نمیکنم

 دنیــــا فهمـید خیلی حــقیر است وقتی گفتم :

 

یک تارمــوی

 "تــــــــــ♥ـــــــو "

 را به او نمیدهم...

 

 

اینکه در قلبمی ، باور کرده ام که تا ابد مال منی ،

حتی اگر نباشی ، حتی اگر مرا نخواهی

تو نمیدانی وسعت عشقم را ،

چگونه آهسته بگویم وقتی نمیشنوی صدای فریادم را...

لحظه های نبودنت تصویریست از یک شب بی ستاره ،

از آن شبهایی که بی قرارتر از دلم دلی بی تاب نیست ،

بدان قدر دلی را که مثل آن در پی عشقش نیست!

تو نمیدانی به خاطرت با گذر زمان از همه دنیا میگذرم ،

تا برسد به لحظه ای که دیگر هیچ فرصتی برای

در کنار تو بودن نمانده باشد ،

آنگاه عشقت را با خودم به آن دنیا خواهم برد ،

تا به ساکنان آن دنیا نیز ثابت کنم که بدجور عاشقت هستم...

تمام وجودم به تو وابسته است ، بودنم به بودنت بسته است ،

نشکن دلم را که این دل خسته است!

منی که اینجا زانو به بغل گرفته ام ،

آرزوی در آغوش کشیدن تو را دارم ،

منی که تنها تو را دارم...

چشمانم را میبندم و تو را در کنارم تصور میکنم ،

ای کاش رویا نبود ،

ای کاش دلم اینک در این لحظه ی پر از دلتنگی تنها نبود...

انگار از همان آغاز ،آغاز من بوده ای ،

نفسهای عشق را به من داده ای،

تا از تو به عشق برسم، تا از عشق دوباره به تو برسم...

اینکه تو را در قلبم احساس میکنم ،

اینکه عشقم هستی به داشتنت افتخار میکنم ،

همین برایم زیباست ،

دنیا را بی خیال ، تمام زیبایی ها در وجود تو پیداست!

نگیر از قلبم بودنت را که قلبم از تپش می افتد ،

نگیر از من گرمی دستانت را که وجودم یخ میزند

اینکه در قلبمی ، باور کرده ام که تو جزئی از وجودمی،

تو نیز باور کن این عشق جاودانه را...

 

 

خیلی دلتنگتم علی

نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۳/۲۴ساعت 0:12 توسط آرزو| |

دومین ماهگرد ازدواجمون

مبارک باشه نفسم


92/4/22




به پاکی قلبت سوگند

بدون طنین زیبای صدایت

نمیتوانم زندگی کنم

تا دنیا باقی ست

عاشقانه دوستت دارم

دومین ماه باهم بودنمون مبارک

علی من







اولین ماهگرد ازدواجمون

مبارک باشه عشقم

92/3/22

 امیدوارم بتونم همسر لایق وشایسته ای برای

تو باشم

خدا این توانایی رو بهم بده که حضورم شادی بخش

زندگیت باشه

کنار هم آرامش واقعی رو تجربه کنیم



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۲۲ساعت 0:57 توسط آرزو| |

انقد دوس دارم الان بدو بدو بیام زیر گردنت رو بوسه بارون کنم

فرار کنی بیوفتی روی تخت

بیام کنارت بشینم

همه جای بدنت رو ناز کنم تا شیطونی هات تموم شه

آروم بخابی توی آغوشم

دست بکشم لای موهات صورتت رو ناز کنم

تا آروم بشی توی آغوشم

بهت بگم آرزو

سرتو بیاری بالا

بهت بگم دوست دارم

خیره توی چشای هم نگاه کنیم

داد بزنیم یک دفعه باهم

دیوونتم لعنتی

باز بلند شی فرار کنی

من بدو آرزو بدو

بهت میگم عزیزم ناناسم

بیا میخام موهاتو شونه کنم

تو هم گول میخوری میای جلو

از پشت سف بغلم میکنم

زیر گوشتو بوس میکنم یواش میگم

گول خوردی

تو هم یواش یواش قلقلکی شدی

فدای خنده های مستانت بشم من

قربون تو بشم

میارمت روی تخت میشونمت

میگم قربونت بشم بدو بدو کردی گلوت خشک شده

بذار برم یه آب میوه از یخچال بیارم

تو بشقاب یه لیوان آب پرتقال خنک با تموم عشق تقدیمت میکنم

میشینم بغل دستت

دست چپت رو میکیرم

نازش میکنم

روی چشام میکشمش

یه بوسش که میکنم

می بینم آب پرتقالت رو کامل خوردی

یه چپ چپ نگات میکنم

بدو بدو فرار میکنی

از اتاق میری بیرون

تا از اتاق میام بیرون دنبالت

بدو می پری بغلم

هم می ترسونی هم

هم لب میذاری روی لبم

نصف آب پرتقالارو از توی دهنت توی دهنم میریزی

یه بوس دیگه از لبات میگیرم

میگم

عاشقتم لعنتی

این کمره بیا پائینن

لبات آویزون میشه

همونطوری میبرمت جلوی آئینه جا کفشی

میگم نگاه کن

نگاه کن کمرم داره تا میشه

بدو بدو میای پائین کمرمو بوس میکنی

میدویی باز سمت اتاقت

مامانت داد میزنه میشه بگین اونجا چه خبره انقد سرصدا هست

من مجبور میشم یواش

ی

و

ا

ش

بیام توی اتاق

همین که رسیدم توی اتاق

هر دوتامون بلند بلند میزنیم زیر خنده

حالا نخند کی بخند

مامانت کفری میگه از دست شما

ما باز ساکت میشیم

اما ریز ریز میخندیم

من برا اینکه خندم نگیره سرمو میکنم توی سینت

گازای ریز میگیرم

تو میگی دیوونه

داری چیکار میکنی دردم گرفت

بعد شروع میکنم جاشونو بوس کردن

میام سمت زیر بغلت

اونجا رو که شروع میکنم به بوس کردن

از خنده ریسه میری

بدو بدو فرار میکنی

میری پیش مامان

تا من میرسم بهت

به مامان میگی

مامان کاری نداری برات انجام بدم

منم یواشکی تهدیدت میکنم

میگم دستم بهت نرسه فقط

دوس دارم اینطوری بغلت کنم

یه دستم زیر پاهات

یه دستم زیر گردنت

یه دست تو هم دور کمر من

از پائین توی چشمام خیره شی

بعد دست چپت رو هم بیاری از رو دور کمرم

صورتت رو بشکی روی بدنم

روی سینم

قدری بلندت کنم بوسه روی پیشونیت بذارم

بگم همه عشقم دوست دارم

بی نهایت

سرتو بگیری بالا بگی

بگی با لبات

که لبات لبامو میخاد

بوسه بذارم رو لبات

دور اتاق قدری بچرخونمت

بعد بلندت کنم بذارمت روی سینم

دوس داشتم امشب توی رویاهام باهات خلوت کنم

حمومم رفتم

فقط برای تو باشم

دوست دارم آرزوی من

بی نهایت

دوست دارم

دوست دارم

دوست دارم

دوست دارم

دوست دارم

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۳/۲۱ساعت 14:26 توسط آرزو| |

دوستت دارم

 

علی من


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۱۹ساعت 23:10 توسط آرزو| |

دو تا چشمات...دو تا دستات، توی قلب خاطراته
سهم هر کی شده باشه، من یکی چشام به راته

تو بیا ای گل نازم، تا هنوزم نفسی هست
مگه میشه غیر عشقت، دل به امید کسی بست؟

دیگه عادت شده انگار، قصه ی دوری و دیدار
گریه هامو جا می ذارم، پشت این شبای بیدار

اگه فردایی ندارم، اگه دیگه کم آوردم
می خوام این ثانیه ها رو، با تو باشم تا نمردم

من کجای این زمینم؟ ، تو کجای آسمونی؟
که ازت هیچی ندارم، نه صدایی...نه نشونی

توی زندون تو موندم، راضیم به این اسیری
راضیم به شرط اینکه، خاطراتمو نگیری

تو بیا ای گل نازم، تا هنوزم نفسی هست
مگه میشه غیر عشقت، دل به امید کسی بست؟

تو بیا ای گل نازم، تا هنوزم نفسی هست

مگه میشه غیر عشقت، دل به امید کسی بست


نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۱۹ساعت 16:14 توسط آرزو| |

رمزشو عوض کردم نفسم

هم موقع خواستی بخونی عشقم

بگو بهت بدم نورچشمم


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۳/۱۸ساعت 2:23 توسط آرزو| |


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۱۵ساعت 20:46 توسط آرزو| |

سلام علی من

شبت بخیر عشقم

امیدوارم هر جا که هستی

کنار هر کی که هستی

شاد باشی ولبخند بزنی

تنها آرزوی من همینه که تو بخندی

دور بودن از تو برای من عذابه

فقط خدا میدونه تو این ۲روز چیا کشیدم

این ۲روز برای من ۲سال گذشت

با اشک و غم وآه وحسرت گذشت

روزایی که میشد خیلی خوب سپریش کرد

کنار هم

باعاشقانه های هم

در آغوش هم

ولی افسوس وصد افسوس..............

جدا بودن از تو بدترین مجازات برای من هستش

تو این ۲روز انقد سختی کشیدم که حاضرم

بیام پیشت جلوت زانو بزنم وازت عاجزانه خواهش کنم

که منو قبول کنی وقول خواهم داد که دیگه

اشتباهات گذشته به هیچ عنوان تکرار نخواهد شد

چون من واقعا دیگه تحمل دوری تو رو ندارم

این ۲روز انقد عذاب آور بود که دیگه نمیخوام تکرار بشه

نمیدونم این مدت کافی بوده یا نه

ولی من خیلی چیزا یاد گرفتم

ومهمتر از همه گذشت و فداکاریه

سعی کردم آدم شم

نمیدونم موفق شدم یا نه

الان نمیشه گفت که من آدم شدم یا نه

اینو تو رابطه باید فهمید

اینو بعده گدشته چند روز تو باید بهم بگی

از رفتارام

از کارام

از نحوه حرف زدنم

امیدوارم درست شده باشم

علی من خیلی دوست دارم

بخاطر تو هر کاری میکنم

بخاطر خوشحالی تو هر کاری از دستم بر بیاد انجام میدم

تو همه دارایی منی

تو همه ثروته منی

همه دلخوشیه منی

همه امیده منی

آرزوهای من باتو شروع میشه وبه تو هم ختم میشه

من از تو نمیگدرم

حتی اگه تو از من بگذری

باتارو پود وجودم

با بند بند وجودم دوست دارم

امیدوارم بیای و حرفامو بخونی

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۰۸ساعت 21:39 توسط آرزو| |

نمیدونم از کجا باید شروع کنم

نفسمو از خودم گرفتم والانم دارم میمیرم نمیدونم شاید این نفسا

نفسای اخرم باشه

۷۰درصد اشتباه تقصیر خودم بود خودم کردم که لعنت بر خودم باد

علی رفت شاید واسه همیشه

نفسم رفت

عشقم رفت

خونم رفت

عمرم رفت

روحم از تنم جدا شد

اگه این وضع زیاد طول بکشه من زیاد دوام نمیارم

همش هم تقصیر خودم بود

ببخش دوس داشتنه بیش از اندازه کار دستم داد

بیش از حد عاشقت شده بودم

شاید خدا به این همه علاقه من نسبت به تو حسودیش شد

چون به جایی رسیدم که به راحتی میتونم بگم

بیشتر از خدا دوست دارم

یه لحظه عقلمو از دست دادم

و کاری که نباید میکردمو انجام دادم

دارم واسه آدم شدن تلاش میکنم

تنبیه های سختی برا خودم در نظر گرفتم

از این به بعد باید یاد بگیرم با هر کسی چطوری رفتار کنم

علی واقعا بهت حق میدم من غیر قابل تحملم

تو این مدت چطوری تحملم کردی؟

من باید یاد میگرفتم با سارا چطوری رفتار کنم

مشکلمو خودم باهاش حل کنم

ولی خوب سارا با او اس که بهم فرستاد درست دست گذاشت

رو نقطه ضعفم

اشتباه از من بود

برا همین به تصمیمت احترام گذاشتم

ولی من از دوس داشتن تو دست برنمیدارم

حتی اگه واسه همیشه از پیشم بری

من همیشه وفادار تو میمونم

من زنتم

حتی اگه تو منو نخوای ایرادی نداره

من به اندازه هر دوتامون عاشق تو ام

و عاشقت هم میمونم حتی اگه بدونم دیگه هیچوقت پیش من نمیای

من اصلا بزرگ نشدم موندم تو همون دوران کودکی که هر چیزی

رو میخوام با لجبازی بدست بیارم

ولی چشمم به روی خیلی چیزا وا شد

شاید خیلی دیر باشه

ولی جلوی ضرر رو از هر جا بگیری منفعته

اول از همه یاد گرفتم به همه احترام بذارم

دوم به خاطر عشقم گذشت داشته باشم

سوم زود قضاوت نکنم

چهارم مشکلمو با طرفم حل کنم پیش کسه دیگه نبرمش

پنجم خودخواه نباشم

شاید خیلی دیر باشه ولی علی من

ممنونم که اینارو بهم یاد دادی

سعی میکنم ازشون استفاده کنم

بهت حق میدم که ساده ازم بگذری چون واقعا رفتارام

غیر قابل تحمله ولی هر چی باشه من همسرتم

امیدوارم بتونم خودمو آدم کنم

برام دعا کن عشق همیشگیم

کلی سبک شدم حرفامو اینجا باهات زدم

دوست دارم و خواهم داشت

حتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی اگه

تو دیگه منو نخوای

در پناه حق

ببخش بخاطر این همه آزار و اذیت

 

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۳/۰۷ساعت 16:51 توسط آرزو| |

 

 علی من

 

با وجود تو مرا به الماس ستارگان نیازی نیست

این را به آسمان بگو

تو به قلب من شادی و به جانم روشنایی می بخشی

وجود نازنین تو بهانه زیستن است

تو زیباترین حضور عاشقانه در زندگی من هستی

به ذهنم سپرده ام که غیر از تو به کسی فکر نکنم

از وقتی خانه عشقت پناهگاه خستگی ام شد

اندیشیدم که الهه عشق بهترین را نصیب من کرده است

عشق را اولین بار در نگاهت تجربه کرم

زندگی را در کنار تو آموختم

دلم را به تو بهترین امینم سپردم

از وقتی شریک زندگی ام شده ای

 هر روز بیشتر از دیرروز دوستت دارم

وجود نازنینت بهترین تکیه گاه

 و مهربانی هایت بزرگترین دلیل برای زنده بودن من است

وقتی حضورت معنای زندگیم شد

آنقدر عاشقت شدم که لحظه ها را به شوق دیدنت سپری می کنم

با تو بودن برایم از هر بهاری شکوفاتر است

روزت مبارک

همسفر زندگی من

همنفس من

مونس شبهای بی قراری ام

به وسعت قلب کوچکم دوستت دارم

 

رویایی که من آرزوشو داشتم

تو ادامه مطلب

رمز ۴رقم آخر شماره موبایلم


-raqs-


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۰۲ساعت 23:47 توسط آرزو| |

وقتی ماه تو آسمون کامل میشه

احساسات عشق منم لبریز میشه

این گوشه ای از احساسات ناب وخالص

همنفس من هستش

 

چه کششی دارد قلبم به سویت

آرامش نخواهم کرد

چه خواهشی دارد قلبم به بویت

آرامش نخواهم کرد

چنین شده آرامشم بر ناآرامیشی هایم

این ناآرامشی هایم را

آرامش نخواهم کرد

می تپد دلم با همه ی درد و دغدغه هایم

تپیدن های دلم را

آرامش نخواهم کرد

وجودم را با آرزوی خواستنت بی قرار است

بی قراری هایش را بی تو

آرامش نخواهم کرد

 از تلاطم بودو نبودنت جان میگیرد وجودم

این تلاطم های زیبا را

آرامش نخواهم کرد

اگر آن مهر توست که دلم را به جوش آورد

هرگز، هرگز این جوشش را

آرامش نخواهم کرد

باورم نمی شود اینگونه بی تاب تو باشم

چه زیباست این بی تابی،

من آن را آرامش نخواهم کرد

 

 

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۲/۳۱ساعت 22:11 توسط آرزو| |

سلام آقا مهربون من

خوبی عزیزدلم؟

من که از وقتی خدا تورو به من داده

خیلی خوبم همه چیزم تو زندگی تکمیل شده

امیدوارم منم بتونم با حضورم شادی بخشه زندگیت باشم

خدا این توفیقو بهم عنایت کنه تا بتونم شادت کنم

دیشب وقتی دیدمت بدتر دلتنگت شدم

دلم برای هزارمین بار تورو از من خواست

 و من باز شرمندش شدم

کاش واقعا بودی علی

کنار منو دلم

کاش بشه یک بار فقط برای یک بار تورو به آغوش بکشم

یک بار ببوسمت

یک بار دستتاتو بگیرم

یک بار بوی تنتو حس کنم

کاش.....

چقدر حرفات برا من شیرین و دلنشینه

چقدر حرفات دلبری میکنه

دلبر من از دوس داشتن من خسته نشو

شیرینم

نازنینم

نفسم

عشقم

دلبرم

خانمم

شنیدن این حرفا از زبون تو واقعا لذت بخشه

نمیدونی زن بودن برا تو چه کیفی داره

هر روز بیشتر از روز قبل عاشقت میشم

فکرت زیباست

یادت زیباست

ببین اگر خودت بودی چه غوغایی میکردی

یک لحظه دور بودن از تو

برا من مرگ حتمی رو به دنبال خواهد داشت

پس هیچوقت خودتو از من نگیر

علی من

مرد من

همسر مهربون من

تا بی نهایت  دوستت خواهم داشت

قرار شده خاطراتمون رو بنویسم تا

یادگاری بمونه واسه بچه هامون

چقد نی نی منو علی نازو شیرینو خوشمزه میشه

.....

خدایا کمکمون کن

من بدون علی نمیتونم

من بدون علی دوام نمیارم

دیوونه من...

نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۲/۲۷ساعت 14:39 توسط آرزو| |

هرشب که میخوابی گویی دستی مرابربالینت مینشاند.......


نمیدانم چه حکمتی دارد.................


چشمان تو ارامگه شهرخیالست.......


شکوهیست بودن باتو...........


که بلندیش راجز خدا هیچکس نمیداند


نه مرواریدشرقی نه الماس وجود


تونابی....به زلالی عشق من


پس بمان که دیریست بی ریامیخواهمت.......

 

عشـــــق یــعنی حـتی اگـه


بدونــــی نمیشـــــه,


امــا نتـــونی ترکــشی کنـــی..


نه خــــودشو , نه فکـــــرشو . . .

 

 

 

یواش گفتم دوست دارم

واسه اینکه که نشنیدی

بلد نیستم که بد باشم

نگو اینو نفهمیدی

بذار باشم کنار تو

کنار عطر این احساس

بذار حبس ابد باشم

توو این عشقی که برام رویااااااااااااست

بذار با گریه این بارم

بگم خیلی دوست دارم

اگه بازم نمی مونی

به روت اصلن نمیارـــــــــــــــــــــــــــــــــم

نگام رو از تو دزدین با این چشمای

 غمبارمن میخواستم بدونی که

چقد چشماتو دوست دارـــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۲۵ساعت 18:33 توسط آرزو| |

منو علی جونم تو تاریخ ۱۵/۱/۹۲

باهم آشنا شدیم 

واقعا کار خدا بود

خدا چقد مارو دوس داشت که مارو باهم آشنا کرد

خدایا شکرت بخاطر اینکه علی رو به دل من دادی

بعد از  گذشت ۳۷ روز

یعنی تو تاریخ ۲۲/۲/۹۲

روز اول رجب  میلاد امام محمد باقر (ع)

منو عشقم به هم محرم شدیم

چه روز باشکوه وبه یاد موندنی

امیدوارم بتونم گوشه ای از محبت هاتو جبران کنم

ولایق بودن در کنار تو باشم نفسم

 

سلطان قلبم تو هستی تو هستی

دروازه های دلم را شکستی

پیمان یاری به قلبم تو بستی

با من پیوستی

اکنون اگر از تو دورم به هر جا

بر یار دیگر نبندم دلم را

سرشارم از آرزو و تمنا

ای یار زیبا

دوست دارم علی من

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۲۲ساعت 18:13 توسط آرزو| |

تو یکی از روزای  خوب تابستون

منو عشقم میریم کنار دریا

 اونجا بجز ما دوتا هیشکی نیست

فقط منم با علی و یه دنیا عشق که بینمون هست

 زیر یه درخت بزرگ وسایلمون رو پهن میکنیم

 علی جونم به درخت تکیه میده

منم سرمو میذارم رو پاهاش

 اون موهای منو نوازش عاشقانه میکنه

علی شروع میکنه به خوندن یکی از آهنگای

مورد علاقه من

وای که چقد صداش آرامش بخشو دلنشینه

چقد عاشقانه

به چشای هم خیره میشیم

 چقد من دوست دارم اون چشای معصوم

و نگاه های پاک رو

 هر دو بی تاب بوسیدن

هم ناخودآگاه لبامون به هم میرسن

عشقت رو با تمام وجود بوسیدن چقد لذت بخشه

 دقیقه ها در همون حالت باقی میمونیم

بعد میریم کنار دریا

همدیگرو بغل میکنیم

من سرمو میذارم رو شونه های عشقم

و روی شنها با هم قدم  میزنیم

وسط راه علی منو بغل میکنه ومیبره تو آب

با هم آب بازی میکنیم  همدیگرو خیس میکنیم

نفسم میاد جلو ومنو محکم به آغوش میکشه

 چقد من آغوش آرامش بخششو دوست دارم

میایم کنار چادرمون عشقم آتیش روشن میکنه

کنار آتیش میشینیم منوبه آغوش میکشه

وکلی باهم حرفای عاشقانه میزنیم

شب که شد

ستاره های چشمک زن رو اسیرچشامون میکنیم

 ولی تنها ستاره آسمون قلب من علی هستش

چقد بغل عشقم گرمو راحته

تا صبح با هم حرف میزنیم

نزدیکای طلوع خورشید میریم کنار دریا

و طلوع خورشیدوباهم جشن میگیریم

من برای بوسیدن عشقم نور خورشیدو بهانه میکنم

برمیگردم طرفش و میبوسمش زمان متوقف میشه

فقط منم با نفسم علی وهر چی هست عشقه

کنار آب دراز میکشیم علی منو بغل میکنه

چقد تو آغوش عشقم احساس امنیت میکنم

چقد عشق من محکمو استواره

وتو آغوش همدیگه کمی با آرامش میخوابیم

خیلی دوست دارم شاهزاده رویاهای من

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۱۲ساعت 12:50 توسط آرزو| |

Design By : Night Melody